X
تبلیغات
جبر و اختیار

جبر و اختیار
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی قصه اینست چه اندازه کبوتر باشی....
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سلام دوستای وبلاگی و مجازی

شده تا حالا بی دلیل دلتون بگیره؟؟

شده تا حالا بخواین با مقصودتون صحبت کنین و تمام و حواستون هم پیش اونه ولی اصلا حوصله و دل و دماغ اونم

نداشته باشین؟؟

آدما واقعا موجودات عجیبی هستن نمی دونن چی میخوان نمی دونن چیکار میخوان بکنن!!!

فقط می دونن باید برن جلو ولو با بی حوصلگی تمام و کامل

بعضی وقتا با تمام هدف و انگیزه پا تو عرصه میذاری ولی همون ب بسم الله جا می زنی اصلا اون هدفا یادت میره

گاهی وقتا به چیزی که از دستش دادی و خدا بر حسب مصلحتش اونو یا بهت نداده و نمیده یا ازت گرفته همش

فکر می کنی تا به مرز دق کردن می رسی!!!

خیلی دلم می خواد جزو عباد صالح درگاهت باشم خدای مهربونم کمک کن تا نه تو هدفم نه در بین راه و نه در

آخر کار پام نلغزه  و همیشه به رافت و رحمت و مهربونی تو ایمانم رو داشته باشم.

خدایا درد دلم با تو اینه

اول تعجیل آقامون ولی عصر(عج)

دوم شفای همه بیماران که سلامتی خوب نعمتیه

 


موضوعات مرتبط: شرح حال افکار من
[ دوشنبه 12 اسفند1392 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

سلام پیشاپیش رسیدن نوروز رو به تمام شما دوستان خوب مجازی ام تبریک میگم

خیلی عادت خوبی داریم ما ایرانی ها که دم تحویل سال قدیم به جدید خونه های ظاهری و خونه های دلمون رو از هر چی غبار و گرده پاک پاک می کنیم من همیشه دم نوروز رو دوست داشتم چون حس شکوفایی و زندگی دوباره رو بهم میده البته فکر کنم این حس به همه دست میده.

دیروز استادم می گفت بهترین تقویم رو ایرانی ها دارن چون شمسیه  و با حرکت طبیعی طبیعت همراهه اولش با بهاره و آخرش هم با زمستون تموم می شه ، در صورتی که میلادی و قمری اینجوری نیستن در هر صورت امیدوارم که سال جدید و تمام سالها برای همه ما خوب و شیرین باشه طوری که وقتی تقویم عمرمون رو ورق می زنیم،افسوس کارهای نکرده و کرده رو نخوریم.

واقعیتش نوروز امسال واسه من یکمی سخته چون پدر مهربونم که پارسال بود؛امسال موقع سال تحویل کنارم نیست انشالله تن تموم پدر و مادراتون سلامت و اونایی هم که میونمون نیستن روح تمامیشون در آرامش باشه

بازم پیشاپیش عیدتون مبارک

تنتون سلامت و همیشه در پناه بهترین ها سر افراز در عین حال کاهگلی باشین

 


موضوعات مرتبط: پیام های روز
[ یکشنبه 4 اسفند1392 ] [ 1:22 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

                    متن فتوای امام خمینی علیه آیات شیطانی:

                                           بسمه تعالي

                                      انا لله و انا اليه راجعون

 

به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مؤلف كتاب «آيات شطاني‌» كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محكوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس كه در اين راه كشته شود، شهيد است ان شاء الله. ضمناَ اگر كسي دسترسي به مؤلف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد.

والسلام عليكم و رحمة الله وبركاته

روح الله الموسوي الخميني

29 بهمن 1367/ 11 رجب 1409

بر گرفته از وبلاگ استادم مهدی شیرزادی


موضوعات مرتبط: اخبار
[ دوشنبه 28 بهمن1392 ] [ 8:47 قبل از ظهر ] [ عطیه گرگین ]


داستان زیبای انسان و اختیار!
و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی‌توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می‌ترسید و مردد بود...

 
از بهشت كه بیرون آمد،دارایی اش یك سیب بود.سیبی كه به وسوسه آن را چیده بود و مكافات این وسوسه،هبوط بود.
فرشته گفتند:اما من به خودم ظلم كرده ام.زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت:اما من به خودم ظلم كرده ام.زمین تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنین می‌خواهد...

خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده ای كه تو را دوباره به بهشت می‌رساند،از زمین می‌گذرد.زمینی آكنده از شر و خیر،آكنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد،تو باز خواهی گشت،و گر نه....

و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی‌توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می‌ترسید و مردد بود.

و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد.چیزی كه هستی را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت:حال انتخاب كن.زیرا كه تو برای انتخاب كردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین كه بهشت،پاداش به گزیدن توست.عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی.و آنگاه انسان زمین را انتخاب كرد،رنج و صبوری را.و این آغاز انسان بود.
 


موضوعات مرتبط: دیدگاه اختیاریون
[ چهارشنبه 2 بهمن1392 ] [ 12:7 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]


   ekev17h657ge4inymbm8.jpg

در راهیهبیهنور قدمهمی گذارم


قدم هاییهکوتاههناهمطمئن


جلویهراهم افسانهههایی را می بینمهکه هر کدامهرازیهپشتهخودهپنهان کردههاند


چهرهههاهوهچشم هایی را می نگردمهکه دردیهدر دلهخودهنگاههداشته اند


از رویهجویهخیابانههاهمیهپرمهتاهراهم یکنواخت نباشد

 

ناگهانهپایم پیچ می خوردهتعادلم را ازهدست می دمهاما میهدانم نمی افتم


دوبارههپا در جادههمی گذارم


سرم راهرو بههآسمانهمی کنمهتا آبي آسمانهستایش کنم


دلمهغمناکهمی شود


چون باز ابری سایه اش رویهخورشید گستردهو نگذاشتهغروب را ببینم

...

نا گهانهظلمتهشکافت


آذرخشيهفرود آمده، و مرا ترساند


رگباریهنشستهبر شانه هایمهاز در همدلی


اماهکوتاه 

خواستم سايه راهبه دره رها کنم اماهسکوت نگذاشت

و منههمچنان ...



موضوعات مرتبط: کلمات قصار
[ دوشنبه 30 دی1392 ] [ 2:42 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

 

 

تا نام تو برده می‏شود، چراغ‏های صلوات، در جان لحظه‏ها فروزان می‏شوند. تا فضیلتی از تو

گفته می‏شود، دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏شوند. یاد نویدبخش تو، درب‏های صبح را به ر

ویِ ما می‏گشاید. قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‏الفصاحه‏ات، پاک‏ترین مبحث

بندگی.........

میلاد دردانه آدم و حوا بر شما گرامی باد.


موضوعات مرتبط: اخبار
[ شنبه 28 دی1392 ] [ 12:54 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
 

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود...

 

او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می

خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

 


شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی ماه

و ستاره ها را پوشانده بود...

 

 

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط

می کرد، از کوه پرت شد...

 

 

در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله

قوه جاذبه او را در خود می گرفت...

 

 

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون

فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است...

 


ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او

را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"


ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "

- ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!!!

 
یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.....


چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با

دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!


موضوعات مرتبط: پیام های روز
[ دوشنبه 16 دی1392 ] [ 12:28 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

پسركی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می كنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می كند؟ او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی كه به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می كنند ، بی هیچ دلیلی

پسرك متعجب شد ولی هنوز از اینكه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود

یكبار در خواب دید كه دارد با خدا صحبت می كند،

از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ویژه ای آفریده ام .

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل كند

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل كند

به دستانش قدرتی داده ام كه حتی اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت كنند


به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در كنار او باشد


و به او اشكی داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بریزد .


این اشك را منحصرا برای او خلق كرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده كند


زیبایی یك زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست .


زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو كرد،


زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست
...

     لبخند زن در دو موقع آسمانی و فرشته مانند است . یکی هنگامی که برای اولین بار با لبخند به

معشوق می گوید دوستت دارم و دیگر هنگامی که برای اولین بار به روی نوزادش لبخند می زند

                                                                                                    ویکتور هوگو

[ چهارشنبه 4 دی1392 ] [ 11:53 قبل از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

 

  !!!

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺳﻌﯽ میکردم ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ؛ ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ و ﺗﻮی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ …


ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ … ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !


ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ نمیومد ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ میزﺍﺭﯾﻢ …


ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم !


موضوعات مرتبط: پیام های روز
برچسب‌ها: زندگی
[ دوشنبه 25 آذر1392 ] [ 1:16 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

 

کربلا عصاره بهشت است و عاشورا آبروي عشق. اگر کربلا نبود هيچ گلي از زمين نمي روييد و مشام هيچ انسان

آزاده اي حقيقت را استشمام نمي کرد. اگر کربلا نبود عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود امروز عشق بر سر هر کوي و

برزني بيگاري نمي کرد.

     اعجوبه هستی

حسين آمد و عشق را آبرو بخشيد و عباس با دستان بريده و لبان خشکيده با مشکي زخمي عشق را سيراب

کرد تا حرف و حديثي باقي نماند؛ زينب عشق را تداوم بخشيد و آن را در گستره زمين و آسمان منتشر کرد تا از

آن پس تمام عاشقان وامدار حماسه عاشورا باشند.

کربلا قبله الهام عاشقان شد و عاشورا ميعادگاهي براي آنان که مي خواهند نماز عشق را در محرابي به بلنداي

تاريخ بپا دارند.

از آن روز زندگي معنا يافت که حسين (ع) بر کتيبه دل ها نقش بست و عاشورا- اين راز نهفته- مضمون تمام ناگفته

ها شد.

فرا رسیدن ماه محرم ماه اتمام حجت ها و پرده برداشتن از حقایق رو به شما تسلیت میگم. التماس دعا


موضوعات مرتبط: پیام های روز
[ سه شنبه 14 آبان1392 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست اضطراب و هوس و دیدن و ندیدن نیست زندگی جوشش و جاری شدن است
از تماشاگر آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند...
" «عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 1044» "
امکانات وب





Powered by WebGozar

object data="http://parstools.com/mp3player/parstools-mp3player.swf" height="68" name="dewplayer" type="application/x-shockwave-flash" width="161">